محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5113
تاريخ الطبرى ( فارسي )
( 145 هيثم بن عدى گويد : مهدى ، هارون الرشيد را به غزاى سرزمين روم فرستاد و ربيع حاجب و حسن بن قحطبه را به دو پيوست . محمد بن عباس گويد : در مجلس امير مؤمنان نشسته بودم و او با كشيكبانان بود ، حسن بن قحطبه بيامد و به من سلام گفت و بر تشكى كه پدرم بر آن مىنشست ، بنشست و دربارهء وى پرسيد ، گفتم : « بر نشسته است » به من گفت : « عزيزم به او بگو كه من آمده بودم و از جانب من سلام بگوى و بگوى كه مىخواهم به امير مؤمنان بگويد كه حسن بن قحطبه مىگويد : اى امير - مؤمنان ، خدايم به فدايت كند ، هارون را به غزا مىفرستى و من و ربيع را به دو پيوسته اى ، من سر سرداران توام و ربيع سر وابستگان تو است ، آسوده خاطر نيستم كه همگى درت را خالى گذاريم ، يا مرا با هارون به غزا فرستى و ربيع بماند يا ربيع را به غزا فرستى و من بر در تو بمانم . » گويد : پدرم آمد و پيام را به دو رسانيدم كه پيش مهدى رفت و با وى بگفت كه گفت : « به خدا معافيت خواستنى نكو است ، نه چنان كه حجامتگر پسر حجامتگر كرد . » منظورش عامر بن اسماعيل بود كه از رفتن همراه ابراهيم معافيت خواست و بر او خشم آورد و مالش را مصادره كرد . ابو بديل گويد : مهدى ، رشيد را به غزا فرستاد ، موسى بن عيسى و عبد الملك ابن صالح عباسى و دو وابسته پدرش ، ربيع حاجب و حسن . حاجب را همراه وى فرستاد و چون برفت دو روز يا سه روز بعد به نزد وى رفتم كه گفت : « چرا از وليعهد و از دو برادرت بخصوص - مقصودش ربيع و حسن حاجب بود - باز ماندى ؟ » گفتم : « به سبب دستور امير مؤمنان ، و من در مدينة السلام هستم تا به من اجازه دهد . » گفت : « حركت كن تا به او و آنها برسى و هر چه را كه بدان نياز دارى